۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلبراه
راهیاست که هیچکس پیش از تو نپیمودهاست. شاید از آن توست. اگر تو پیدایش کردی، مال تو خواهد بود. وجود ندارد، اما خواهد بود وقتی در آن قدم بگذاری. سرت را که برگردانی، دیگر نیست. هیچکس نمیداند چطور به اینجا رسیدی، خودت، کمتر از همه میدانی.
ادامهی مطلب
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 






























