۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلباندوه
معشوق من! باز ماهِ سپتامبر و چهره ی تو که آرام آرام گرفته می شود ما که زمان را در میان حصارهایی محدود کرده ایم “در آستانه ی غبار آلود خواسته های مان” زمانی که شبیه شعرهای ناتمام، بی انتهاست بیان ِ بعضی غم ها به …
ادامهی مطلب
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 






























