۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلبسفر
خیلی وقت است که دیگر لب پنجره صدای قمری ، صدای هیچ کبوتری نمی شنوم انگار درونم سودای سفری افتاده است بوی خزه ها غوغای مرغان دریایی پیچیده در هوا این ها همه نشانه ی چیست؟ آری سفر .. سفری در راه است
ادامهی مطلب
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 






























