بر آنچه دلخواه من است
حمله نمىبرم
خود را به تمامى بر آن مىافكنم.…
بر آنچه دلخواه من است
حمله نمىبرم
خود را به تمامى بر آن مىافكنم.…
بىاعتمادى
درى است،
خودستايى و بيم
چفت و بست ِ غرور است،
و تهيدستى…
پيش از آن كه به تنهايى خود پناه برم
از ديگران شكوه آغاز مىكنم…
به تو نگاه مىكنم
و مىدانم
تو تنها نيازمند ِ يكى نگاهى
تا به …
هر مرگ
اشارتى است
به حياتى ديگر.…
زخم زننده
مقاومت ناپذير
شگفتانگيز و پر راز و رمز است
آفرينش و
همه …
سپيده دمان
از پس شبى دراز
در جان خويش
آواز خروسى مىشنوم
از دوردست، …
پس از سفرهاى بسيار و
عبور از فراز و فرود امواج اين درياى توفانخيز،…
چند بار اميد بستى و دام برنهادى
تا دستى يارى دهنده
كلامى مهرآميز
نوازشى…
مىخواهم آب شوم
در گسترهى افق
آنجا كه دريا به آخر مىرسد
و آسمان …