بهترین شعرم گُم شد
هیچگاه دیگر شعری مانندِ آن ننوشتم.
موضوعِ شعر یادم نیست…
بهترین شعرم گُم شد
هیچگاه دیگر شعری مانندِ آن ننوشتم.
موضوعِ شعر یادم نیست…
دریچهای بر دیوار…
درست مثلِ خودِ دیوار، دریچه ناپیداست.
عبور از دیوارِ ناپیدا
برایِ …
نسلی جوان
راهیِ جنگ شد
به اشارهی پیرانِ قوم.
سرانجام، بعضی
زندگی را نزدِ …
دخترِ چهاردهسالهی دورَگه، پُر و پیمان
کاملاً گوشبهفرمان
کمخرج و کمغذا
فقط آب مینوشد!…
آدمکُشِ باتجربه و قابلِاعتماد
با ضمانتِ دائم
با تعهدِ سوزاندنِ جسد
برگُزاریِ مجلسِ یادبود…
تمامِ اطلاعاتِ موردِ نیاز
برایِ ساختنِ بُمبِ اَتُمیِ کوچک
اَتُم، پلوتونیوم و پروتون: رایگان، …
کبد، کُلیّه، قَرنیه، قلب… مثلِ نو!
همچنین سایزِ کودک و نوجوان.
عُضوهایِ کهنه و …
نوشتن طرحِ تصویریست از ذهن.
و خواندن: چیدنِ واژههایِ نانوشته.
همهی نیّتِ نویسنده به …
تنها دندان روسپی پیری
که گمنام مرده بود
روکشی طلایی داشت.
مابقی
طبق قراری …
مرد:
اینجا این ردیف لگنهای فروریخته
این ردیف پستانهای متلاشی شده
تخت کنار تخت. …
دهان دختری که مدتها در نیزار افتاده بود
جویده شده به نظر میرسید.
وقتی …
یک رانندهی غرق شده
از شرکت آبجوسازی را
بر تخت گذاشتند.
کسی شاخه گل …
گوش کن، آخرین شب چنین خواهد بود،
شبی که هنوز میتوانی قدم بزنی:
سیگار …
بعدها دانستم
که جمعه-روزی بود
من بیرون آمدم
جیغ زنان، از تابوت خود،
از …
قتل عام
بخاطر یک مشت برنج،
میشنوم، برای هر کس در هر روز
مشتی …