زانو زده بر خاك زمين را نگاه مىكنم
علف را نگاه مىكنم
حشره را …
زانو زده بر خاك زمين را نگاه مىكنم
علف را نگاه مىكنم
حشره را …
زنگار
با سنگ مرمر
چه تواند كرد؟
يا غُل و زنجير
با توفان
يا …
تو باغچهى وسط ِ ميدون، رو يه نيمكت
مردى نشسته كه وقتى رد ميشين …
در اين شب پاييزى
سرشار از كلمات تواَم من:
كلماتى جاودانه زمانوار، مادّهوار
كلماتى …
– آن خانه را چه گونه پى خواهند افكند؟
درهايش را چه كسى بر …
افروخته يك به يك سه چوبهى كبريت در دل ِ شب
نخستين براى ديدن …
زيباترين دريا
دريايى است كه هنوز در آن نراندهايم
زيباترين كودك
هنوز شيرخواره است…
اينجا
پرندهگان نمىخوانند
ناقوسها خاموشند
و يونان نيز
لب فرو بسته
با تمامى ِ …
اين عشق
به اين سختى
به اين تُردى
به اين نازكى
به اين نوميدى،…
اين ديار كه سر ِ ماديانى را ماند
به تك در رسيده ز اقصاى …
شب هيچگاه كامل نيست
هميشه چون اين را مىگويم و تأكيد مىكنم
در انتهاى …
دنيا پر از چالههاى بزرگ خونه
اين همه خون ِ پخش و پلا چى …
زندهگى شوخى نيست
جدّى بگيرش
كارى كه فىالمثل يكى سنجاب مىكند
بىاين كه از …
«براى آن كه زندهگان به زندهگى انديشه كنند، سنگنبشتهى گور يكى از كهنترين انگيزههاست. …
ادامهی مطلب كلمات بينوا
غرقهى اشك و خيس ِ مرارت
تعميد دوباره مىيابند.
پرندهگانى كه بالهاى …