۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلبفرودگاه
دریغا، اینجا فرودگاهیاست کوچک پوشیده به شبنم و این هواپیماییاست که بلند میشود رهایش میکند در پشت سر چون دندانی شکسته که قهرمان بوکسی را. آن شهر، برای ابد در پشت سر به جا میماند با پلهای خشک تازهاش انگار زنان سرگردان، با کلیساهای بسیارش چون …
ادامهی مطلب
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 






























