تویی که نبرد کردی با مفتشان
رهایمان کردی.
عکسهای فوریمان
نشسته بر قفسههای مشبک …
تویی که نبرد کردی با مفتشان
رهایمان کردی.
عکسهای فوریمان
نشسته بر قفسههای مشبک …
بازگشتهای.
شبی در من توقف میکنی.
به تو هشدار میدهم
در حسادتات.
حسادت
در …
نور.
باید واپسین نور باشد.
سخت خستهام.
قدمهای خود را به خاطر ندارم.
حالا …
شاخهی نازکیست تنت
که از آن دانهای میافتد و جوانه نمیزند
شاخهی نازکیست تنت.…
در شفقی تفته
بوتههای یاسمن میلرزند
تقلا و مویه آنها را جاکن میکند.
بالای …
وقتی با پاییزت بر شانهها
از میان پنجرهام
میگذشتی ای اردیبهشت
و علامت میدادی …
آری
تماماش را دیدهام
هرچه که نیست را
درکارِ ویرانی هرچه که هست
انتظار …