آنکه میمیرد
به ایده بدل میشود.
به مردگانت اندیشه کن.
در هر واژه
دو …
آنکه میمیرد
به ایده بدل میشود.
به مردگانت اندیشه کن.
در هر واژه
دو …
اینجا، خورشید آرمیده است
خالق بامداد
که به روز، نور بخشید
و عصر را …
بر دروازههای شهری ناشناس زنی نگهام داشت
از اوخواستم: بگذار بگذرم،
من فقط به …
صدايی بر آبها
صدايی بر بادها میچرخد و میگريد:
«آی! چه بادیان اين بادا…
اونور ستارههای قشنگ…
چی؟
ها… گفتم ازم نخواه هی تو چشات نگا کنم.
چی؟…
شبِ کورِ من. رویای تنِ شفاف مثالِ درختی شیشهای.
هراسِ جستنِ چشمهای تو در …
چشمها
حرف میزنند
یا همینکه خود را میگشایند
هرچه باقی مانده را
بیرون میریزند.…