قلبت را با خود میبرم (قلبت را در
قلبم حمل میکنم) هیچگاه بدون قلب …
قلبت را با خود میبرم (قلبت را در
قلبم حمل میکنم) هیچگاه بدون قلب …
خودم را در میان گلهایم پنهان میکنم،
همینکه بر سینهی تو لختی دست میکشم،…
ساعتی انتظار کشیدن ــ طولانی است ــ
اگر ورای آن، تنها عشق در میان …
من هیچکسم! تو کیستی؟
تو هم آیا ــ هیچکس ــ هستی؟
پس ما جفت …
دو جاده در جنگلی زرد از هم دور میشدند،
و دریغا که من نمیتوانستم …
امیدی بزرگ فرو ریخت
تو صدایی نشنیدی
ویرانهها در درون بود
آه از خرابهی …
هر بار
که پس از یک جدایی طولانی
میبوسمت
حس میکنم
نامهی عاشقانهی سرآسیمهای …
با واژههایم جهان را فتح میکنم
زبان مادری را فتح میکنم
فعلها، اسمها، علم …
من همانند دیگر عاشقانت نیستم، بانوی من!
اگر کسی به تو ابری داده باشد…
بخیههات
پاره شدن ، صورتت
افتاده ، لبهات
سیمانیشدن ، زبونت رو
گَرد گرفته …
فرریرا گولار، شاعر بزرگ برزیلی در سال ۱۹۳۰ به دنیا آمد و در دسامبر …
ادامهی مطلباین زن
هنگام که آواز میخواند
پرندهای را به خاطرم میآورد
اما نه پرندهای …