لئوناردو
دیگر تنها نیستم.
اگر بتوانی چیزی از من بگویی
که حقیقت داشته باشد…
لئوناردو
دیگر تنها نیستم.
اگر بتوانی چیزی از من بگویی
که حقیقت داشته باشد…
دوست دارم دست بکشم بر خالکوبیهای تنت
در تاریکی محض، وقتی نمیتوانم ببینمشان. خوب …
نقاشها همیشه تصویر زنی را کشیدهاند
که تن میشوید یا شانه بر موهایش میکشد…
اما سرانجام روزی فرا میرسد که از میان این دروازه نیمه باز لیموهای…
ادامهی مطلبآقای هربرت اوایل جولای ۱۹۸۴، وقتی خارج از ورشو بود و تمام وقت خود …
ادامهی مطلبچه خاموش، چه غریب خاموش است این آب امروز، نباید که خاموش باشد آب…
ادامهی مطلببگذار باران ببوسدت بگذار باران قطرههای نقره را بر سرت بباراند بگذار باران لالایی…
ادامهی مطلببرو توی سنگ من که این کار رو میکنم بذار یکی دیگه کبوتر بشه…
ادامهی مطلبزن شصت ساله است. بزرگترین عشق زندگیاش را تجربه میکند دست در دست مرد…
ادامهی مطلببگذار روحی را احضار کنم، عشق، اگرچه کوچک باشد؛ در ماه مهر به…
ادامهی مطلبدر میان دانستههای ما هستند کلماتی که دیگر به زبان نمیآوریم، اما هرگز…
ادامهی مطلبوقتی اینجا هستی انگار تنها یک اسمی که به ما میگوید هستی یا…
ادامهی مطلب