۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلبنام
چیزی از چهرهات گریختهاست، یک نام؟ ولی نام ا ه م ی ت ن د ا رد از اتاق که بیرون میروی، هی با خودت میگویی: این لبخند توست که کم است! چیزی از چهرهات گریخته است، یک نام؟ ولی نامیده ا ه م ی ت …
ادامهی مطلب
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 






























