احمد شاملو
شعرها, فدریکو گارسیا لورکا | ترانههای شرقی, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
فرياد
در باد
سايهى سروى به جاى مىگذارد.
[بگذاريد در اين كشتزار
گريه كنم.]
…
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, فدریکو گارسیا لورکا | ترانههای شرقی, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
كمانداران ِ عبوس
به سهويل نزديك مىشوند.
گوادل كوير بىدفاع.
كلاههاى پهن ِ خاكسترى…
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, فدریکو گارسیا لورکا | ترانههای شرقی, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
به مانوئل انگلز اوريتس
صحنه
دژهاى سر به فلك كشيده.
پهنابهاى عظيم
فرشته:
انگشترى …
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, فدریکو گارسیا لورکا | ترانههای شرقی, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
كارد
به دل فرومىنشيند
چون تيغهى گاوآهن
به صحرا
نه.
به گوشت تن من…
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, فدریکو گارسیا لورکا | ترانههای شرقی, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
آموزگار:
كدام دختر است
كه به باد شو مىكند؟
كودك:
دختر همهى هوسها.
آموزگار:…
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, فدریکو گارسیا لورکا | ترانههای شرقی, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
بر شاخههاى درخت غار
دو كبوتر ِ تاريك ديدم،
يكى خورشيد بود
و آن …
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, فدریکو گارسیا لورکا | ترانههای شرقی, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
(شايد بدان سبب كه از هندسه آگاه نبودى)
جوان از خود مىرفت
ساعت ده …
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, فدریکو گارسیا لورکا | ترانههای شرقی, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
غولآسا پيكرى داشت و
كودكانه صدايى.
هيچ چيز به تحرير صداى او مانند نبود:…
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, فدریکو گارسیا لورکا | ترانههای شرقی, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
پنجرهى مهتابى را بستهام
چرا كه نمىخواهم زارىها را بشنوم.
با اين همه، از …
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, فدریکو گارسیا لورکا | ترانههای شرقی, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
(آيا لوسى ِ من پا در جويبار نهاده بود؟)
سه سپيدار گشن
يك ستاره.…
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, فدریکو گارسیا لورکا | ترانههای شرقی, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
اگر مُردم
در ِ مهتابى را باز بگذاريد.
كودك پرتقال مىخورد.
[از مهتابى خود …
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
اگه همه دختراى عالم دس تو دست همديگه ميذاشتن مىتونستن حلقهيى دور دريا بزنن.…
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
در گوشهيى از تالار
پدربزرگ ايستاده است
در گوشهيى ديگر
ده تن نوهگان او…
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
تابناك و گشاده دست، فلق خُرد بهارى
تابناك و گشاده دست با هزار چشم …
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
پرندهى كوچك گلْبهى رنگى، بندى بر پاى
بر بالهاى خُرد مواجش
به جانب خورشيد …
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
بر يونانيان اشك مريز
هنگامى كه انديشناكشان مىيابى.
بر يونانيّت اشك مريز
هنگامى كه …
ادامهی مطلب