ورای جهان

ورای جهان


به مانوئل انگلز اوريتس

صحنه
دژهاى سر به فلك كشيده.
پهناب‌هاى عظيم

فرشته:
انگشترى ِ زناشويى را
كه نياكانت به دست مى‌كردند بردار.
صد دست، زير سنگينى ِ خاك خويش
به بى‌بهره‌گى از آن اندوه مى‌خورد.

من:
من بر آنم كه در دستان خويش
گل ِ سترگ انگشتان را احساس كنم،
كنايتى از انگشترى.
خواهان آن نيستم.

دژهاى سر به فلك كشيده.
پهناب‌هاى عظيم.

درباره‌ی احمد شاملو

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.