بایگانی نوشتههای فدریکو گارسیا لورکا
محسن عمادی شعرها
آه چه مشقتیست خواستنات
چنانات که من میخواهم!
در هوای عشقات
هوا زخمام میزند…
ادامهی مطلب محسن عمادی شعرها, پادکستها
به خاطرهی تولد فدریکو گارسیا لورکا
…
ادامهی مطلب محسن عمادی شعرها
بر اسبانى سياه مىنشينند
سياهآهنينه سراپاى .
و بر قدوار شنلهاشان
لكههاى مركب وموم …
ادامهی مطلب محسن عمادی شعرها
عطار پيلهور
با طبق گياهاش از گلستانى به گلستانى مىگذرد
و با طبلهی عطرش…
ادامهی مطلب محسن عمادی شعرها
بـا ز ىِ نـا يـب سـرهـنـگِ گـاردِ ســيـويــل نايبسرهنگ:ــ من نايبسرهنگ گاردِ سيويلم.
وكيلباشى:ــ…
ادامهی مطلب محسن عمادی شعرها
شب چار ماه و یه تکدرخت و یه سایهی تک و یه پرندهی تنها.…
ادامهی مطلب محسن عمادی شعرها
بار اول نمیشناختمت.
بار دوم شناختمت.
بم بگو اگه هوام همینو بت میگه.
یه …
ادامهی مطلب محسن عمادی شعرها
این حلقه رو پرت کن تو آب.
(سایهها انگشتاشونو رو پشتم میذارن )
این …
ادامهی مطلب محسن عمادی شعرها
دلم نمیخواس
دلم نمیخواس یه چیزیو بت بگم.
تو چشات
دو تا درخت دیوونهی …
ادامهی مطلب محسن عمادی شعرها
هی بچه،
میافتی تو رودخونه!
تو اون تهتها،
یه گل سرخه
و تو گل …
ادامهی مطلب محسن عمادی شعرها
درخت،
درخت
خشک و سبز.
دخترک زیبا زیتون می چیند.
باد، دخترباز برجها دور …
ادامهی مطلب احمد شاملو شعرها, فدریکو گارسیا لورکا | ترانههای شرقی, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
پهنهى زيتونزار
همچون بادزنى
بسته مىشود و مىگشايد.
بر فراز زيتونزار
آسمانى فروريخته،
و …
ادامهی مطلب احمد شاملو شعرها, فدریکو گارسیا لورکا | ترانههای شرقی, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
فرياد
در باد
سايهى سروى به جاى مىگذارد.
[بگذاريد در اين كشتزار
گريه كنم.]
…
ادامهی مطلب احمد شاملو شعرها, فدریکو گارسیا لورکا | ترانههای شرقی, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
كمانداران ِ عبوس
به سهويل نزديك مىشوند.
گوادل كوير بىدفاع.
كلاههاى پهن ِ خاكسترى…
ادامهی مطلب احمد شاملو شعرها, فدریکو گارسیا لورکا | ترانههای شرقی, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
به مانوئل انگلز اوريتس
صحنه
دژهاى سر به فلك كشيده.
پهنابهاى عظيم
فرشته:
انگشترى …
ادامهی مطلب احمد شاملو شعرها, فدریکو گارسیا لورکا | ترانههای شرقی, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
كارد
به دل فرومىنشيند
چون تيغهى گاوآهن
به صحرا
نه.
به گوشت تن من…
ادامهی مطلب