۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلبآنچه ما را صدا میزند…
در زمستان،
این همان چیزی است که ما را صدا میکند
از دل انزوا، از میان برف بیپایان
تا پایان راهی دراز
جایی که امید داریم، جایی که انتظارمان را میکشد...
این نامه، این بسته،
این آوازخوانی باد
گرداگرد دری باز.
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 






























