۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلبو یک گل سرخ…
هرگز فراموشتان نمیکنم
دوشیزگان و زنان زودگذر
که به یک نظر تماشایتان کردم
در میان انبوه جمعیت،
یا در بازار، یا در پیچ و خم مترو
یا از پنجرهی ماشینها
چون رعد و برق تابستانی،
پیشگویی هوایی مطبوع.
مثل چشماندازی آراسته به انعکاس در دریاچهای.
مثل شبحی در آینه،
در پیوند میان هرچه هست و هرچه فقط پیش آمدهاست
در یک مجلس رقص
وقتی ارکستر خاموش میشود
وقتی صبح شمعهایش را میچیند
شمعهایی که هنوز روشن نشدهاند
در پنجرهها
هرگز فراموشتان نمیکنم،
سرچشمههای ناب سرخوشی.
من هم زندگی کردهام.
سپاس برای چشمهای غزالتان
سپاس برای لبهایی که مال من نیستند
و سپاس انگشتهای آفتابسوختهای را
که نوازشگرانه به ماهی نقرهای میرسند
تو را
بانوی کوچک آنتیلهای
شاید بیش از همه به یاد میآورم
تو را که فقط یک بار دیدم
در حال روزنامه فروشی
خیره خیره نگاهت کردم
گیج و مات
نفسم را حبس کرده بودم تا نترسانمت
برای لحطهای خیال کردم که اگر با تو میرفتم
با هم جهان را تغییر میدادیم.
هرگز فراموشت نمیکنم
آن پرش وحشتزدهی پلکها را
نزاع بیهمتای سرها
و لانهی پرندگان را در یک کف دست.
عبور میکنم از چهرهها، در حافظهی حقیقیام
چهرههایی که بینامند،
تغییر نمیکنند و مرموزند
و نیز یک گل سرخ
در گیسوانی
سیاه.
ادامهی مطلب
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 


























همزمان با آغاز خانهی شاعران جهان، با ناشری در ایران پروژهای را آغاز کردیم برای انتشار کتابهایی از شعرهای جهان. کار نشر آن کتابها به دلایل مختلف منجمله محبت حضرات سانسورچی تا به امروز متوقف ماندهبود. امسال اما، از آن فهرست بلند، سه عنوان به نمایشگاه کتاب تهران رسیدهاست. به اجمال پروژهی نشر و هدفهای آن را توضیح میدهم تا شاید در این مسیر دوستان بیشتری به ما بپیوندند: 



