۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلباز اول بگو…
تا همهچیز پشت سرت پاک شود.
حتی عبادت
روزی آسیاب دستی میشود
و خیلی زود با کفن مرد مرده
گرد و خاک کفشات را پاک میکنی.
ای زمان،
تو از که دفاع میکردی
وقتی به سخره میگرفتی
کلمات را
چنان که شاهدان را؟
شاید حقیقت
مثل دندانی شیری افتاد
و دیگر چیزی در دهان نروئید؟
تا پاک شود همهچیز پشت سرت.
بکوش و حرف بزن
درست از آغاز.
انگار کسی که بذر پاشید و شخم زد
و از هر شیار
علفهای هرز را زدود
باور داشت که هرچیز دیگری بعدن اتفاق میافتد.
تلاش کن. مضحک خواهی بود.
ولی حالا دیگر، فقط مضحک
سرجایش است.
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 






























