۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلبشاعر زلالی را احضار میکند
حجاب بردار، سپیدهی محبوب! بگذار گلهای سرخ در کمالشان ظاهر شوند بیدار کن شبنم را در اعضای خوابآلودهی من دهان عشق شیشهایست مهیای درکشیدن زلالی و روانه کردنش.
ادامهی مطلب
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 






























