۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلب.نوبتِ کارِ شبگردیها و خودکشیها .گاهِ بوفها و مِهِ نیمۀ ماه خدا هم به خواب رفته است حتی .و تا ساعت ده نمیپذیرد هیچ دعایی را .در این ضمن، تو بر تن می کشیشان .انگار که خواستههایت میتواند گرم نگه دارد تو را .انگار. تو وردهایت …
ادامهی مطلب
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 






























