۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلبماهیگیر
روز با خورشید آغاز شد چشمانم را به زحمت سمت ساحل دوختم زنی با موهای گیره زده رو به دریا خود را میان عطر دیوانه وار موج ها رها کرده بود برگشت و رو به ساحل گره از موهایش باز کرد و به سمت ماهیگیر خیره …
ادامهی مطلب
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 





























