۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلبنامه عاشقانه
توصیف تغییری که در من دادی آسان نیست اگر امروز زنده ام، پیش از آن مرده بودم اما آزاری نمی دیدم از مردگی، به روال معمول ادامه می دادم، مثل سنگی این نبود که مرا فقط کمی تکان دادی یا واداشتی تا چشم کوچک تارم را …
ادامهی مطلب
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 






























