۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلبهجدهم: تقریباً
چیزهای بیربط را برمیدارد ـــ سنگی، سفالِ شکستهای، دو چوبکبریتِ سوخته، میخِ زنگزدهی دیوارِ روبهرو، برگِ درختی که از پنجره افتاده توی خانه، قطرههای آبی که از گلدانهای دیروزآبیاریشده میچکند، کاهی که باد دیروز روی موهات نشانده، همه را برمیدارد و میرود در حیاطِ خانه و …
ادامهی مطلب
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 






























