۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلبمن و تو
آری تماماش را دیدهام هرچه که نیست را درکارِ ویرانی هرچه که هست انتظار را که چنان طوفانی نو بر زمین مینشیند روز را که خونین است آن چشمان آبی را که باد را میگیرند تا تماشایش کنند و امواج مجنون را که پیش میروند تا …
ادامهی مطلب
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 






























