۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلببه دهانم نگاه میکنی
به دهانم نگاه میکنی و کوچکترست از آنکه برزبان آورد: جهان را بیا بر ساقهی یک لحظه تاب بخوریم بیا باد را بنوشیم بیا چشمهامان را تماشا کنیم وقتی سوسنهای سفید میچینند که میگندند که به نوشینترین عطر معطرند شکل ویرانهها حواس را کند میکند در …
ادامهی مطلب
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 






























