قالب وردپرس درنا توس
خانه | باهار افسری

باهار افسری

باهار افسری، شاعر، مترجم و‌ مدرس . متولد ۱۳۶۳ در شیراز . دانش‌آموخته‌ی رشته مترجمی و مطالعات ترجمه در مقاطع لیسانس و فوق‌لیسانس. موضوع پایان‌نامه ارشد وی «بررسی performabilty و Readability شش ترجمه فارسی نمایشنامه‌ی در انتظار گودو از منظر تئوری اسکوپوس» بوده است . او عضو انجمن صنفی مترجمان ایران است و دبیر بخش شعر جهان نشریه ادبی مایا بوده است و با نشریاتی همچون نیویورکر فارسی، نوشتا، شبکه‌ آفتاب، تاک، همکاری داشته و از وی آثاری در چند آنتالوژی از جمله «این روشنای نزدیک » به چاپ رسیده است. ترجمه یک مجموعه داستان به نام "هر چیزی ممکن است" نوشته ی الیزابت استراوت از وی توسط نشر نفیر منتشر شده است.

شعرِ موقتیِ روزگارِ من / یهودا عمیخی

برای همسرم؛ نیما     خطِ عبری، خطِ عربی از شرق به غرب می رود خطِ لاتین از غرب به شرق زبان‌‎ها به گربه‌ها می‌مانند نباید موی‌شان را خلافِ جهت نوازش کنی ابرها از دریا می‌آیند، بادِ گرم از صحرا درختان در باد خمیده و سنگ‌ها از هر چاهار باد، رها می‌شوند به هر چاهار باد؛ سنگ می‌اندازند زمین را …

ادامه‌ی مطلب

روز یادبود کشتگان جنگ / یهودا عمیخی

    روز یادبود کشتگان جنگ، افزون کن غم هر آن‌چه از دست داده‌ای را به غم آن‌ها. حتّا غم زنی که ترکت کرد، بیامیز اندوه را با اندوه، چنان تاریخی که در ذهن زمان می‌ماند. برای راحتی، تعطیلات و روزِ از جان گذشتگی و مجالِ سوگ  را با هم در یک روز می گنجانند یادبودی بی‌دغدغه   جهانِ شیرین …

ادامه‌ی مطلب

دغل‌بازانه / چارلز بوکوفسکی

      جنگ زمینی امروز آغاز شد صبحِ سحر بِّر بیابانی دور از اینجا . پیاده نظام ایالات متحده پرتعداد تشکیل شده از سیاه‌ها و مکزیکی‌ها و سفیدها ی بیچاره که اکثرشان به ارتش پیوسته بودند چون کار دیگری نمی یافتند .   جنگ زمینی امروز آغاز شد صبح ِ سحر بَرّ بیابانی دور از اینجا و سیاه‌ها ومکزیکی‌ها …

ادامه‌ی مطلب

نانوشتن از تو | جین ورلی

بخیه‌هات پاره شدن ، صورتت افتاده ، لبهات سیمانی‌شدن ، زبونت رو گَرد گرفته ، انگشت‌هات از جا در اومدن و سینه ات ته نشین‌شده و مادرت تو رو یادش نیست ، معشوقه ات اسمش رو عوض‌کرده ، میز کارت رو دادن به دستیارت و برادر زاده ات می‌پرسه کجا رفتی و در مترو تو روت بسته می شه ، …

ادامه‌ی مطلب

به فکرِ دیگران ا محمود درویش

همانگاه که صبحانه‌ات را آماده می‌کنی، به فکر دیگران باش. (غذای کبوتران را از یاد مبر) همانگاه که هزینه‌ی جنگ را تامین می‌کنی، به فکر دیگران باش (آنها، که در پیِ صلح‌اند را از یاد مبر ) همانگاه که قبض آب را می‌پردازی، به فکر دیگران باش ‌ (همان‌ها که ابرها را تیمار می‌کنند ) همانگاه، که به خانه بازمی‌گردی، …

ادامه‌ی مطلب

جنگِ مقدس l هیو هاژ

    این پسر است نیرومند و بلند . این مادر است ، زنی که پسر را زایید نیرومند و بلند. این پدر است ، مردی که عاشق مادر بود ، زنی که پسر را زایید ، نیرومند و بلند. این گلوله است ، گلوله ای که پدر را کشت ، مردی که عاشق مادر بود ، زنی که پسر …

ادامه‌ی مطلب

کودکیِ خوب ا گوتفرید بن

دهان دختری که مدت ها روی نی ها لم داده بود تکان،تکان می خورد وقتی از نیم تنه به زور گشودیم اش مِری اش پُر از سوراخ بود سرانجام در گوشه زیرین دیافراگم اش لانه ی بچه موش ها را یافتیم یک موش ماده ی کوچک آنجا مُرده بود مابقی از جگر و کلیه ی دخترک می خوردند خونِ سرد …

ادامه‌ی مطلب

از امریکا، امریکا | سعدی یوسف

من جین و جاز و جزیزه‌ی گنج را خیلی دوست دارم طوطی جان سیلور را، بالکن‌های نیو اورلئان را هم من عاشق مارک تواین‌ام و کشتی‌های بخارِ می‌سی‌سی‌پی و سگ‌های آبراهام لینکون اما امریکایی نیستم آیا این‌ دلیل می‌شود که خلبان فانتوم، مرا برگرداند به عصر حجر؟ امریکا بیا تحفه‌هایمان را عوض کنیم. سیگارهای قاچاقی‌ات را بگیر به ما سیب‌زمینی …

ادامه‌ی مطلب

پیش از آنکه | یهودا عمیخی

  پیش از آنکه درها بسته شوند پیش از آنکه آخرین سوال پرسیده پیش از آنکه مرا بِبَرند پیش از آنکه که باغ‌ها را علف‌های هرز، بپوشانند پیش از آنکه جای هیچ پوزشی نباشد پیش از آنکه بتُن ها سفت تر شوند پیش از آنکه تمام سوراخ‌های فلوت را پُر کنند پیش از آنکه چیزها در قفسه‌هایِ زین‌پس حبس شوند …

ادامه‌ی مطلب

در خانه‌ی تو | ریچل اسپرینگر

(یک) در خانه‌ی تو با هم طرح شخصیتی را زدیم، که خاکستر می‌شد؛ از سیگارت می‌افتاد، از دهانت… (دو) در خانه‌ی تو تو رفته‌ای، شاخه‌های پرچین‌ات را شکستم و گذاشتم روی زمین بمانند زمستان است، گذاشتم دستان غریبه‌ای، در آغوشم کشد.  

ادامه‌ی مطلب

نه کلیشه های بیشتر ا اوکتاویو پاز

چهره ی زیبا مثل آفتابگردانی ست که گلبرگ هایش را؛ رو به خورشید می گشاید مثل تو که چهره می گشایی بر من، وقتی ورق را برمی گردانم . لبخندِ دلربا ؛ هر مردی را مسحور زیبایی ات کنی آه ، زیبایِ روزنامه ای تا به حال چند شعر برایت سروده اند ؟ چند دانته برایت نوشته اند ؟ بئاتریس …

ادامه‌ی مطلب

یک میلیون کارگر جوان l کارل سندبرگ

یک میلیون کارگر جوان؛ راحت و قدرتمند، مثل جنازه افتاده‌اند حالا روی علف‌ها و جاده‌ها و یک میلیونِ دیگر هم حالا زیر خاک‌اند و جسم گندیده‌شان، سالیان بعد، می‌شود ریشه‌ی رُزهای خونی‌رنگ بله، میلیون‌ها کارگر جوان یکی پس از دیگری سلاخی کردند و دستان خونی خود را هیچ، ندیدند و وای، کار بزرگی بوده بی‌شک کُشتن ختم به رویش چیزی …

ادامه‌ی مطلب

رستوران | لوئیز جکینز

وقت خداحافظی ست ، بشقاب هایمان خالی ست به جز از دستمال های چربمان. رفقا ، شما، سمت چپ من بودید درحالِ طاس شدن و در اوجِ میانسالی ، مردانی با زلفِ دمِ اسبی.  و تو ، تویِ چپی ، آنجا سمتِ راستِ من ،  شبیه هم بودیم اما حرفی برای گفتن نداشتیم ، خیره  ، به دست به دست …

ادامه‌ی مطلب

همیشه، همان بار نخست | آندره برتون

همیشه بارِ نخست دشوار تو را می‌بینم، اندکی از شب می‌گذرد؛ به خانه می‌آیی به گوشه‌ای از پنجره‌ام خانه‌ای پر از خیال آنجا، که از آنی به آن در این شبِ مقدس چشم انتظار زخمی؛ دیگرم خود این؛ تنها و یگانه زخم بر سردرِ خانه؛ بر قلبم. تا نزدیک‌ترت می‌شوم نه در خیال نشانِ کلیدهای بیش، بر اتاق‌های ناشناخته می‌بینم …

ادامه‌ی مطلب

شعری برای شعر | نصیر احمد‌ناصر

می پرسد: شعر چیست؟ بینی خوش تراش‌اش، لبان‌اش مثل دو قاچِ هندوانه چشم‌هاش که آسمانِ پاک آبی را منعکس می‌کند موهای پرپُشت‌اش مثل توده‌ی ابر خاکستری پیشانیِ افق‌گونه‌اش شعرند جست و خیزِ کودکان پیرزنان پُرحرف دو تنِ سرخوش، آمیخته، برای گذرانِ یک عصر مسافران منتظر با چمدان‌هایی در دست زوج‌هایی که در پارک قدم می‌زنند، آن‌هایی که به گردش آمدند …

ادامه‌ی مطلب