چیزهایی که به پایان رسیدند کامیار محسنین شعرها غرق هراس و بد گمانی، با ذهنی ملتهب، چشمانی مضطرب، نومیدانه می کوشیم گریزگاهی … ادامهی مطلب
شمع ها کامیار محسنین شعرها روزهایی که خواهد آمد، در برابرمان می ایستد، چون ردیفی از شمع های شعله … ادامهی مطلب
پیرمرد کامیار محسنین شعرها در انتهای پر سر و صدای کافه، سرش خم شده به روی میز، پیرمردی … ادامهی مطلب
شهر کامیار محسنین شعرها گفتی: " به کشوری دیگر می روم، به ساحلی دیگر. شهری دیگر پیدا می … ادامهی مطلب
ایتاکا کامیار محسنین شعرها چون قدم می نهی در راه ایتاکا امید می بندی که سفرت دراز باشد، پر از ماجرا، … ادامهی مطلب
برگرد کامیار محسنین شعرها بارها برگرد و تصاحبم کن، حس آنکه عاشقم، بارها برگرد و تصاحبم کن- وقتی … ادامهی مطلب
تقدیم نامه کامیار محسنین شعرها تویی که نمی توانم نجاتت دهم به من گوش کن. سعی کن این گفتار … ادامهی مطلب
معنی کامیار محسنین شعرها وقتی بمیرم، واگشت دنیا را می بینم. روی دیگر، در پس پرنده، کوهستان، غروب.… ادامهی مطلب
پنهانی ها کامیار محسنین شعرها از آنچه کرده ام و از آنچه گفته ام مگذارید هیچکس بکوشد که بداند … ادامهی مطلب
دیوارها کامیار محسنین شعرها بی هیچ ملاحظه ای، هیچ تاسفی، هیچ شرمی، دیوارهایی به دورم ساخته اند، ضخیم … ادامهی مطلب
من قدرتی از گذشته ام کامیار محسنین شعرها من قدرتی از گذشته ام. عشق من تنها در سنت نهفته است. من از … ادامهی مطلب
پنجره ها کامیار محسنین شعرها در این اتاق های تاریک، که می گذرانم روزهای خفقان را، پس و پیش … ادامهی مطلب
بازگشت به خانه کامیار محسنین شعرها به خانه آمد. هیچ نگفت. اما معلوم بود اتفاق بدی افتاده. با همان لباس … ادامهی مطلب
ما نخواهیم مرد کامیار محسنین شعرها تقدیم به ماریان مور اگر گمان جاودانگی در میان نباشد، خاک باقی می … ادامهی مطلب