قهوهرو ريخ تو فنجون
شيرو ريخ رو قهوه
قندو انداخ تو شيرقهوه
با قاشق …
قهوهرو ريخ تو فنجون
شيرو ريخ رو قهوه
قندو انداخ تو شيرقهوه
با قاشق …
اينك بهار استامبول!
با نام ِ حقيقى ِ شاعر
از كفاش گل به بار …
پس آنگاه عشق در شعر باز مىگسترد
پس از سپيد ِ سكوت
ناب و …
رُزهاى دمشق
كه در ظلمات
دايهگان ِ پرتو ِ نوراَند و
آينهداران ِ هالهاند …
در مرزهاى هوا
هياهويى سرخ اخطار مىشود
بادها آغوش ِ مرا مىانبارند
و به …
درخت ِ مجروح
به عطر خويشم درمىپيچد.
اى هذيان ِ دلپذير كه ستارهگان را …
ستاره با خوناش
آلالهيى را شكل مىدهد
كه پرتوهاى آفتاب را خلاصه مىكند
تا …
بارانى از شكوفههاى گيلاسْبنان
مىچيند در هوا
اين ميغ ِ درخشان را
تا به …
آن جا كه دلارام مىنشيند
فضا از نشانه سرشار مىشود،
لمعانى رنگينْكمانى
كه فرياد …
همه چيزى آشكارىست بر درياچهى پيشانىاش
آينهى سكوت ِ سنگين ِ او بودن.
سرودى …
از زيبايى بازمىپوشد
ادوار ِ زوالناپذير را.
به هنگام ِ برودت
در دل ِ …
اگر دريا فراز آيد
بدو خواهم گفت بازگردد
با مغاكاش.
تنام
به لطف ِ …
ريزبار
علفها را حتا
در هميان ِ توفان خم نكرد
و از غبار
جز …
آن جا، بر پلهكان عريض
بر پلهكان اشكها
در كوره راه گود افتادهى مرگ…
دوست نمىدارم به خواب اندر شوم شباهنگام
كه چهرهى تو بر شانهى من است…