احمد شاملو
شعرها, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
اينچنين، در چشم انتظارى،
شبها چندان دراز مىگذرد
كه ترانه ريشه افشان كرده درختوار …
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
تودهى كوچك
بىشمشير و بىگلوله مىجنگد
براى نان ِ همه
براى نور و براى …
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
شب هيچگاه كامل نيست
هميشه چون اين را مىگويم و تأكيد مىكنم
در انتهاى …
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
تو باغچهى وسط ِ ميدون، رو يه نيمكت
مردى نشسته كه وقتى رد ميشين …
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
«براى آن كه زندهگان به زندهگى انديشه كنند، سنگنبشتهى گور يكى از كهنترين انگيزههاست. …
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, لنگستون هیوز | احمد شاملو, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
چه دور
چه دور از دسترس است
آفريقا.
حتا خاطرهيى هم زنده نمانده است…
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, لنگستون هیوز | احمد شاملو, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
صخرهها و ريشههاى سرسخت درختها
ديوارههاى سربرافراشتهى كوهها
چيزهاى نيرومندى است تا دستهايم را …
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, لنگستون هیوز | احمد شاملو, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
سر يه رؤياى جور ديگه چى مياد؟
مث ِ كيشميش زير آفتاب
مىخشكه؟
يا …
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, فدریکو گارسیا لورکا | ترانههای شرقی, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
براى كونجيتا گارسيالوركا
ماه به آهنگر خانه مىآيد
با پاچين ِ سنبلالطيباش.
بچه در …
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, فدریکو گارسیا لورکا | ترانههای شرقی, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
دلال گُل
سبدش را با خود به باغ برد
و با انبوه ِ عطرهايش…
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, لنگستون هیوز | احمد شاملو, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
معنى ِ خاك
چون معنى ِ آسمان
سرانجامى گرفت.-
برخاستيم
به رودخانه رفتيم
آب …
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, لنگستون هیوز | احمد شاملو, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
چون نيشم به خنده وازه
چون گلوم
پُر ِ آوازه،
فكرشم نمىكنى
چه رنجى …
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
۱ –
آسمان سياه است
خاك
زرد
بانگ ِ خروس جامهى شب را از …
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, فدریکو گارسیا لورکا | ترانههای شرقی, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
دريا خنديد
در دور دست،
دندانهايش كف و
لبهايش آسمان.
– تو چه مىفروشى…
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
اگه همه دختراى عالم دس تو دست همديگه ميذاشتن مىتونستن حلقهيى دور دريا بزنن.…
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, لنگستون هیوز | احمد شاملو, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
تو گرگ و ميش اگه پرسه بزنى
گاهى راتو گم مىكنى
گاهى هم نه.…
ادامهی مطلب