براى گلوريا خينه و فرناندو دولس رىيوس
سبز، تويى كه سبز مىخواهم،
سبز ِ …
بدرود، غم!
سلام، غم!
در خطوط سقف نقش بستهاى
در چشمانى كه دوست مىدارم …
با ترس يا با ريش گرو گذاشتن
دموكراسى دس نمياد
نه امروز نه امسال…
سياهان
دلپذير و رامند
بردبار و فروتن و مهربانند،
الحذر از روزى كه شيوه …
باريده باران
زمان به چشمى غولآسا ماند
كه در آن
انديشهوار
درآمد و رفتيم.…
در انار ِ عطرآگين
آسمانى متبلور هست.
هر دانه
ستارهيى است
هر پرده
غروبى.…
پنجرهى مهتابى را بستهام
چرا كه نمىخواهم زارىها را بشنوم.
با اين همه، از …
راسى راسى مكافاتيه
اگه مسيح برگرده و پوسّش مث ما سياه باشهها!
خدا مىدونه …
كيست آن كه به پيش مىراند
قلمى را كه بر كاغذ مىگذارم
در لحظهى …
در گوشهيى از تالار
پدربزرگ ايستاده است
در گوشهيى ديگر
ده تن نوهگان او…
پل را آهن
يه آواز غمناكه تو هوا.
پل را آهن
يه آواز غمناكه …