۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلبدر گوشی با یه دختر
دلم نمیخواس دلم نمیخواس یه چیزیو بت بگم. تو چشات دو تا درخت دیوونهی کوچولو دیدم از هوا، از خنده، از طلا. اونا تاب میخوردن دلم نمیخواس دلم نمیخواس یه چیزیو بت بگم.
ادامهی مطلب
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 






























