۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلبملاقات با اسبی کور
هر کشیش گنهکار، یک کشیش است. با اینحال، تصور میشود که یک شاعر باید در جوانی بمیرد و حتی از اولین بوسه چیزی نداند و بلبلها او را راندهباشند و لگدمال شدهباشد. که میداند؟ شب است و باد با باران در آمیخته است باران میبارد و …
ادامهی مطلب
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 






























