۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلبهبوط سکوت
صدای سپیده هرگز به نیمسایهی گوش نمیرسد. سکوت پایین میآید در گنبدهای پنهان و بر مشامت میلغزد. پرندها صفیر میکشند و اشتیاقت کر است. تو دیگر در گوشات حضور نداری.
ادامهی مطلب
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 






























