۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلبماه جوانیام
ماه جوانیام همیشه پریدهرنگ بود، لاغر بود، خمیده بر ستارگان یا پراکنده بر ابری، خسته. حالا، هر غروب که بیرون میروم ماه کامل است، ناف فراخ آسمان شمالی کمی قناس، کمی خارج از مرکز ولی محافظت شده به پیه در برابر سرما. و هرگز برنمیگردد.
ادامهی مطلب
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 






























