۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلبغم نیز
خدایا، تو این را میدانی که غم نیز، چون شادی ارتباط برقرار میکند. حتی کسی که مردم، اشباح، جانوران و اشیا تمامن ترکش کردهاند، آنکه تنها با خودش رابطه دارد، اینها را فقط برای خودش نمیگوید!…
ادامهی مطلب
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 






























