۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلبحسادت
چه با خود میآورد این باد شبانه؟ باران، برف یا یک نامه را؟ یک نامه از که؟ خوب یا بد؟ همگان، حتی آنها که بیش از همه نادیدهشان گرفتهاند هنوز چیزی را پنهان میکنند. ولی سرانجام حسادت همهچیز را افشا خواهد کرد حتی آنکه را که …
ادامهی مطلب
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 





























