۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلبخدایا
به من همهچیز دادی خدایا، پدرم را و مرگ پدرم را، مادرم را و مرگاش را برادرم خوان و عاقبتاش را خورخه، واقعیاش و شبحاش را همسرم، چِپیتا، و فرزندانم را به من تخت دادی و استخوان تا فرصت بیشتری تقاضا کنند. به من همه چیز …
ادامهی مطلب
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 






























