به دور افتاده از از گناه و تقدیس
اینک آنان سکنی میگزینند در صمیمیتِ …
به دور افتاده از از گناه و تقدیس
اینک آنان سکنی میگزینند در صمیمیتِ …
برای آنکه چنین گردنی افراشته داشته باشد
برای آنکه مچهایش مثل ساقههای گل خمیده …
شعری نوشتن درست به سانِ گاوی که زمین را شخم میزند
بی هیچ اندیشهای …
هیچ چیزی هراسندهتر از، هیچ چیزی والاتر از
تماشای اسپارتها در صفوفِ آماده باش…
جفتِ اسبهایم را راندم
من راه را انتخاب نکردم، اسبهایم کردند
و در سرزمینِ …
اونا اومدن، چون چیزای مشخصی هست و به هر حال تقصیر خودتونه، آقایون
اونا …
با یک نفس، با یک آکولادِ نفس به هنگامِ بسته شدنِ جملهای
با یک …
هیچکس هشدارم نداد که آزادی شاید معنایی هم داشته باشد مثل
نشستن در پاسگاه …
زمین زیر پایم ساییده میشود
وقتی به تنهایی فرود میآیم، بدون مقصدی
در میانِ …
دو ساعت گذشته است اکنون
و از گلویم همچنان جاری است خون
شب بهاری …
فکر میکنند که در جهنم چه میکنند
با آتش بازی میکنند
به دنبال گیسوان …
بعد از ظهرهایی طولانی وقتی که شعر ترکم گفت
رودخانه با شکیبایی جریان یافت، …
تو باید تمامِ سنگینیِ دنیا را به دوش بکشی
تحملش را آسانتر کنی
مثل …
شعر به دنبال تلالو است،
شعر جادهای شاهانه است
که ما را به دوردستها …