۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلبترانههاى زندانبان
- كجا مىروى زندانبان زيبا با اين كليد آغشته به خون؟ - مىروم آن را كه دوست مىدارم آزاد كنم اگر هنوز فرصتى به جاى مانده باشد. آن را كه به بند كشيدهام از سر مهر، ستمگرانه در نهانىترين هوسم در شنيعترين شكنجهام در دروغهاى آينده در بلاهت پيمانها. مىخواهم رهاييش بخشم مىخواهم آزاد باشد و حتّا از يادم ببرد و حتّا برود و حتّا بازگردد و ديگر بار دوستم بدارد يا ديگرى را دوست بدارد اگر ديگرى را خوش داشت. و اگر تنها بمانم و او رفته با خود نگه خواهم داشت هميشه در گودى ِ كف دستانم تا پايان عمر لطف پستانهاى الگو گرفته از عشقش را.
ادامهی مطلب
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 






























