۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلبچه می خواهد این باد تلخ
چه می خواهد این باد تلخ
که از گنداب ها بر می خیزد
پنجره را با زور باز می کند
وقتی در آغوشم لباس به تو می پوشانم؟
که بر ما تسلط پیدا کند، ما را به زانو در آورد.
تحت سلطه، به زانو در آمده،
خون هر دوی ما سرازیر می شود.
دیگر چه می خواهد این باد
که هر لحظه تلخ تر می شود؟
که ما را از هم جدا کند.
ادامهی مطلب
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 






























