۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلبآن جا که دلارام مىنشیند
آن جا كه دلارام مىنشيند فضا از نشانه سرشار مىشود، لمعانى رنگينْكمانى كه فرياد را اهلى مىكند به دستى از بلور از هر چيزى تا نهايت ِ عريانىاش گوهرى مىتراشد، و همه چيزى نيز در سرگردانى ِ خويش نگه مىدارد و مسحور مىكند پرچين ِ هوا …
ادامهی مطلب
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 






























