۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلباندیشه
خاموشاند درختان خاموش است خاک تنها سنگینی این برف محض از هستی خبری میدهد. افق محصور است خلا، سبکی را زخم میزند جسم، خود را محبوس میکند محبوس رویاهای خویش از آدمی میگریزد و حتی باد گمشده در خیالاتش، از یاد میبرد ابعاد محسوس را. …
ادامهی مطلب
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 





























