۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلبدرختان
قایقها چیستند، اگر نیستند درختانی خسته از خموشی. دکلهای الوان چیستند، اگر نیستند درختانی ریشهکرده در هوا. پلهای معلق چیستند، اگر نیستند درختانی در بازی سرگیجه. آتشبازیها چیستند، اگر نیستند درختانی در عبارت واپسین رازشان. شاخ و برگ امواج که به جا میماند پشت ضربت پارو. …
ادامهی مطلب
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 






























