در اندیشهی زنی که خودکشی میکند
تهیایی هست
که فقط در دمای صفر پر …
در اندیشهی زنی که خودکشی میکند
تهیایی هست
که فقط در دمای صفر پر …
شبِ بیکران،
همه به خواب میروند
جز نامِ تو.…
جهان بزرگ است و جا میشود
در این پنجرهی رو به دریا.
دریا بزرگ …
و اینک
زندگانی حقیرِ این جانبهدربردهی فاجعهی عشق
آغاز میشود:
سلام، سگانِ کوچک،
سلام، …
ماگنوس سیگوروسون، شاعر و مترجم ایسلندی، در سال ۱۹۸۴ میلادی به دنیا آمد. کتاب …
ادامهی مطلبصبح
و تنم با آواز دیگرگون پرندگان،
با گلهای سپید سپیدهدمان
و نسیمی که …
نشاط پائیز و
باران.
جراحتی بر اطلسیها
و دستی که در خلاء ردپاها را …
همسرایان میخوانند:
“تو که چشای سرخ داری،
علامتِ تو سینهتو، به ما نشون نمیدی؟”…
به رودخانه رفتیم،
از سنجاقکهای آبی یاد گرفتیم
که نگاهمان را پاس بداریم و …
کولیان آمدند
سبدها پر از گلابی و
روسریها مملوِّ سکهها
سنگی به هوا انداختیم…
گازِ سرخِ دهانت.
شب، با سرودی از زمین
نورها و صداهای سفید را میبلعد…
عشقم در تنم زندگیمیکند
و تنم واژهای است
گشوده به منقار پرندهای
که زنگوله …
حالا سراغ شعرهای مدفون را میگیرم
که بیشک برایم بهجا گذاشتهای
پیش از آنکه …
اگر این داغِ مس است
بر تنِ بلوط
به این حفره خواهم خزید
تا …