خیابان گروایله را میشناسم.
ماه، آنجا، مثل یک قرص نانِ تازه
از تنور دریا، بیرون میآید.
امشب دوباره رویِ این خاک قدم زدم
پس از بیست سال دوری.
سگها واقواق سرندادند.
از خانهی خانم ناستر، همان چراغ چشمک میزد.
زیرِ درختِ نان ایستادم و حس کردم
جزیره در پیراهنم نفس میکشد.
ترسیدم در بزنم
ترسیدم در باز شود
و من را وادارند، دلیل بیاورم
که چرا این همه سال طول کشید
تا به خانه بازگردم.
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry



