عزیمت | دِرِک والکات

عزیمت | دِرِک والکات


خیابان گروایله را می‌شناسم.
ماه، آنجا، مثل یک قرص نانِ تازه
از تنور دریا، بیرون می‌آید.

امشب دوباره رویِ این خاک قدم زدم
پس از بیست سال دوری.
سگ‌ها واق‌واق سرندادند.

از خانه‌ی خانم ناستر، همان چراغ چشمک می‌زد.
زیرِ درختِ نان ایستادم و حس کردم
جزیره در پیراهنم نفس می‌کشد.

ترسیدم در بزنم
ترسیدم در باز شود
و من را وادارند، دلیل بیاورم
که چرا این همه سال طول کشید
تا به خانه بازگردم.

درباره‌ی باهار افسری

باهار افسری، شاعر، مترجم و‌ مدرس . متولد ۱۳۶۳ در شیراز . دانش‌آموخته‌ی رشته مترجمی و مطالعات ترجمه در مقاطع لیسانس و فوق‌لیسانس. موضوع پایان‌نامه ارشد وی «بررسی performabilty و Readability شش ترجمه فارسی نمایشنامه‌ی در انتظار گودو از منظر تئوری اسکوپوس» بوده است . او عضو انجمن صنفی مترجمان ایران است و دبیر بخش شعر جهان نشریه ادبی مایا بوده است و با نشریاتی همچون نیویورکر فارسی، نوشتا، شبکه‌ آفتاب، تاک، همکاری داشته و از وی آثاری در چند آنتالوژی از جمله «این روشنای نزدیک » به چاپ رسیده است. ترجمه یک مجموعه داستان به نام "هر چیزی ممکن است" نوشته ی الیزابت استراوت از وی توسط نشر نفیر منتشر شده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.