درها و دیوارهای این خانه از آن من است؛
این خانه که از آن …
درها و دیوارهای این خانه از آن من است؛
این خانه که از آن …
رنگ، رنگِ دریای ظهر بود.
دریا ما را پس گرفت
نه مثل فاتحان؛ نه!…
خیابان گروایله را میشناسم.
ماه، آنجا، مثل یک قرص نانِ تازه
از تنور دریا، …
تو بگو وَ بعد بگذار این خانه از آن تو باشد.
تو خود نیز …
تو نیامدهای، اما یادِ خانه آمدهاست.
چون رهرویی که راهش را در بیابان گم …
زمانی خواهد رسید
که با رویِ گشاده
به خودت که به درِ خانهات رسیده…
همانگاه که صبحانهات را آماده میکنی، به فکر دیگران باش. (غذای کبوتران را از…
ادامهی مطلبچهره ی زیبا
مثل آفتابگردانی ست که گلبرگ هایش را؛ رو به خورشید می …
همیشه بارِ نخست
دشوار تو را میبینم،
اندکی از شب میگذرد؛
به خانه میآیی …
نیمی از مردمِ دنیا
عاشق نیمِ دیگرند؛
نیمی از مردم
از نیمِ دیگر، بیزار.…
عشق ما
بیرون،
پشتِ دیوارها زاده شد
در باد
در شب
در زمین
از …