برای یک مسافر، از خانه | <br>فیض احمد فیض

برای یک مسافر، از خانه |
فیض احمد فیض


تو نیامده‎‌ای، اما یادِ خانه آمده‌است.
چون رهرویی که راهش را در بیابان گم کرده،
چون رهگذری که چراغ راهش را،
من هم، مسیر خانه‌ام را امروز گم کردم.

چیزی از میان دستانم لغزیده و رفته،
انگار آبی که بر ریگ‌ها ریخته باشد،
ابری که از آسمان گذر کرده،
من هم، امروز از خانه‌ام جدا افتاده‌ام.

کسی آنجا دلبسته‌ی من بود، عزیزی.
دستانم در دستان خاطرات بود
دستانم در دستانِ خاطرات.
حالا جایی گم شده‌ام بین خطوطی که خود خاطره‌اند.

خانه دیگر چیزی جز یک رویا نیست، چیزی جز سراب
خیالی‌‌ست که در دل نشسته،
چون گلی بر مزاری.
خانه‌ام در وجودم رخنه کرده.
تو نیامده‌ای، اما یاد خانه آمده است

و در ازدحام این خاطرات،
من، از خویشتن خویش جدا افتاده‌ام

درباره‌ی باهار افسری

باهار افسری، شاعر، مترجم و‌ مدرس . متولد ۱۳۶۳ در شیراز . دانش‌آموخته‌ی رشته مترجمی و مطالعات ترجمه در مقاطع لیسانس و فوق‌لیسانس. موضوع پایان‌نامه ارشد وی «بررسی performabilty و Readability شش ترجمه فارسی نمایشنامه‌ی در انتظار گودو از منظر تئوری اسکوپوس» بوده است . او عضو انجمن صنفی مترجمان ایران است و دبیر بخش شعر جهان نشریه ادبی مایا بوده است و با نشریاتی همچون نیویورکر فارسی، نوشتا، شبکه‌ آفتاب، تاک، همکاری داشته و از وی آثاری در چند آنتالوژی از جمله «این روشنای نزدیک » به چاپ رسیده است. ترجمه یک مجموعه داستان به نام "هر چیزی ممکن است" نوشته ی الیزابت استراوت از وی توسط نشر نفیر منتشر شده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.