۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلبتوده
تودهى كوچك بىشمشير و بىگلوله مىجنگد براى نان ِ همه براى نور و براى سرود. در گلو پنهان مىكند فريادهاى شادى و دردش را، چرا كه اگر دهان بگشايد صخرهها از هم بخواهد شكافت.
ادامهی مطلب
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 






























