۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلبپرندهی مادر
تاریکی در کار بلعیدن خورشید- کوکویی نام تخماش را فراموش میکند. پرندهی مادر به چست از سایه میجهد بیهیچ میراثی از لانهاش. دزدانه انگار همان تخم سابق دراز میکند پاهایش را بر تخم اشتباهیاش. وقتی پوسته را میشکنی کیستی تو، کیستی تو وقتی پوسته را میشکنی؟
ادامهی مطلب
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 






























