۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلبصبح دوشنبه
نقشهای سیاهقلم، ایمان و شک هر دو زیر آستین پالتویی خیس جاماندهاند. شهر بیدار و چراغ در پنجرهی ادارهی بهداشت روشن میشود. هنوز از «خاک و سایه» هنوز از خاک، انسانی خلقالساعه بدست میآید: فقط یک فنجان قهوهی سیاه اضافه کن و سیاحت کن: دوباره مینشیند …
ادامهی مطلب
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 






























